خواب تورا دیدن برایم غنیمت است
در جنگ با تنهایی ها و رویایت
تپش قلب من و آهنگ زمانه و سکوت کتابخانه
همه تو را فریاد میزند محبوب من
پ.ن:٠٢/١٠/٨٨ داخل کتابخانه دانشگاه
این بار که نشد ولی قول میدم چهار سال دیگه اینقدر شعار یاد بگیرم که همه بزنن کنار
*یه توصیه دارم به نامزدی که قراره از توی صندوق درش بیارن:
آقا از حالا یکم به فکر هیکلت باش ...میزونش کن ...صافش کن که راحت بتونی بیای بیرون
منظورم این بود که با رای مردم قراره بیاد بیرون بابا!!!!!!!
چون اولین کاری که من میکنم اینه که حداقل یاهوو و پرشین فیلتر نشن و...
لطفا به من رای ندهید
آخه از ریاست جمهوری خسته شدم میخوام نامزد رهبری بشم
در این جمعه سرد و دلگیر در انتظار پیامت هستم ... و در جمعه های دیگر
ای سوژه
پنجره هارا بسته ، پرده ها کشیده و در تاریکی مطلق شمعی روشن کرده ام
در این فضا به تو رسیدن چه شیرین است ای سوژه !!!
با نام گذاری سال به نام سال گاو
امید وارم بعضی ازمسئولین بیکفایت از خریت در آمده و همچنین از خر شیطان پیاده شده و سوار بر گاو سپید سعادت شده و پلهای طرقی را طی بکشند
پ.ن:نظرات در این بخش واسه ایران دووستان از اهمیت والایی برخوردار است
پ.ن:امیدوارم کسی( ترسو) وارد این وب نشه .
نشسته بود سر سفره هفت سین ....نگاش به تخم مرغای رنگ شده سر سفره افتاد ...یه دفعه حواسش رفت پیش مرغ و خوروس خوشبختی که توی باغچه حیاط بودن...چشماش رو بست ...یه آه از ته دل کشید ...بعد زیر لب دعا کرد...
پ.ن:خب حق دارید...شما که نمیدونید ترشیدگی چه بد دردیه .
چی؟؟؟ بوی عید....... ،نه مرسی ...!!! دماغم کیپ شده .
تکه ای از تاریخ هستیم ... به وسعت پلک زدن یک چشم ...
پیامهای اخلاقی
: در روابط زناشویی بی سر و پا بودن کارآمدترین خصلت است.. چون نه سر دارید که به غرغرهای عیال مکرمه گوش دهید و نه پا که از این پاساژ به آن بوتیک از پی کفش سیندرلایی به دنبالش رهسپار شوید
انجمن حمایت از مردان مظلوم ِ فلسطین ایران
جا دارد مراتب سپاس گذاری را از مردم قزوینوف که مایه پشت گرمی مسئولان بودند به جا اوریم
خلاصه قم با غم آمد
در سوگ او اشکم در آمد
پ.ن:یاد و خاطرش در ذهنم همیشه جاریست.
مادر بزرگ روحت شاد یادت گرامی باد.
و آغازی دیگر . . .
ازم پرسید :این همه ذوق توی طنز ارثیه ؟
گفتم :اره ، آخه روحیم همیشه شاده
پ.ن١: (آخه میدونی من اصلا غمی ندیدم ،ولی تا دلت بخواد قمی دیدم )
سلام
آخه میخوام بدونم این رسمشه
نه این رسمشه
دیروز من بیستا بازدید کننده داشتم ولی یدونه نظر نداشتم .
آخه کاش نوشتم زشت بود و نظر نمیدادین
کی میتونه از این نوشته قبلی قشنگ تر جمله بگه
نه دیگه اگر میتونید طنز بنویسید دیگه
خب پس از این به بعد نظر یادتون نره .
خودمونیم خیلی از خودم تعریف کردما به قولی خیلی نوشابه واسه خودم باز کردم.
فعلا. . . یاحق
و دستور آمد که زنذلیل ها را به بهشت راه ندهند...!
علت پرسیدند. ندا رسید که: «همهی حوریهای خداوند مطیع، فرمانبردار و مهربانند.
و این جماعت -مفلوک و بدبخت و توسریخورده و خاکتوسر!! و...- را چه کسی در بهشت امر و نهی کند؟
و اینجا جای آدمهای بلاتکلیف نیست!! به دوزخ ببریدشان، باشد که قدری آدم شوند»...
اول سلام
بعدشم :
واقعا ببخشید .
دیگه نمیدونم چی بنویسم
نمیدونم چرا ...آهان ... یعنی میدونم چرا نمیتونم بنویسم .
آخه شما هم جای من بودین نمیتونستین دیگه
فرض کن توی شهر غریب باشی با استرس های خاص خودش
فرض کن توی شهر غریب باشی ...اینو که گفتم .
فرض کن ... البته این دیگه فرض کردن نداره
چون همتون میدونید درس خوندن چقدر استرس زاست
خلاصه واسه اینکه نوشته ی طنز داشته باشی باید جوٌش هم بیاد دیگه
وای وای وووووووووووووای چقدر این حرفا توی دلم مونده بود
خیلی دلم میخواست درد و دل کنم .
داره یه چیز یادم میاد.یه لحظه الان مینویسم.
خیلی وقت بود تودلم مونده بود:
عنوانش هست تکنولوژی
ما چه بخوایم و چه نخوایم هممون از تعامل یه 0 و یه 1 بوجود اومدیم.
هی خلاصه گفتم .
ببخشیدا.
جان من اگر خوشتون اومد نظر بدین اگرم بدتون اومد . . .